این شعر زیبا از مرحوم محمدعلی دانشور " فرهود" است که در وبلاگ جناب امیر ثابت قدم دیدم . جالب بود درج کردیم(شعر اشاره به زمان پهلوی دوم دارد)
ای کاش کاخ عدلیه زیروزبر شود
ویرانه این بنای ستم سربسرشود
کاخی که خشت اولش ازجورشد بنا
اینگونه کاخ کی به عدالت ثمر شود
کاخی که هست بدگهران رامکان ظلم
یارب خراب برسرهربدگهر شود
دانی چرابه عدلیه وکاخ عدلیه
هرروز لعن ونفرت من بیشتر شود
کاخیست کاندر آن زجفای ستمگران
صدها نفراسیرشود دربدرشود
باحکمهای ناحق قاضی بدسرشت
صدهاپسرزجور وجفا بی پدر شود
هرشب هزارمادربیچاره ازستم
برخاک غم غنوده به مرگ پدرشود
صدهاهزارکود ک معصوم ازجفا
هردم ذلیل وبی کس وبیچاره ترشود
هربینواوبیکس وبی چیز وبی گناه
دردادگاه کشور ماخون جکر شود
محکوم حبس ومرگ شود مردبینوا
حتی فغان وناله او بی اثرشود
هرگزکسی به درد ضعیفان نمی رسد
درمان دردشان مگرازدادگرشود
کس نیست فکر رنجبرومردبینوا
قانون کجا مساعد بارنجبرشود
قانون فقط به کشورمابهراغنیاست
هرگز نشد فقیر ازآن بهره ورشود
قانون ما به نفع توانگر توانگراست
درموردضعیف وگدا کوروکرشود
درکام بینوا وگداسم قاتل است
درجام اغنیا وتوانگر شکر شود
اینست وضع عدل وعدالت به ملک جم
ترسم که بعد ها هم ازاین ره بتر شود
زین روست بالصراحه مکرر کنم سخن
ای کاش کاخ عدلیه زیر وزبر شود
ای کاش پاره دفترقانون شودهمی
قانون گزاررا دل وجان پرشررشود
برفرق قاضیان ستمکارکاشکی
مخروبه این بنای ستم بی خبرشود
چون این بناپاشده بادست کارگر
باید فنا بدست توای کارگر شود.
| [ کلمات کلیدی ] :
شعر،
ادبی،
فرهنگ،
ادب