فرهنگی،هنری و ادبی از همه جا و همه چیز

شعری به مناسبت ماه محرم

آقا بیا که ما ز غمت گریه می کنیم

ماه عزاست بر حرمت گریه می کنیم

شکر خدا که دل به عزا خانه بار یافت

ماه بکاست ما به غمت گریه می کنیم



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : شعر، ادبی، فرهنگ و دین، ائمه و پیامبران
ن : علی رضوی
ت : ۱۳٩٠/٩/٥
علیرضا قزوه عوامل اختلاس را شناسایی کرد!

به من مربوط نیست که سایت ها چه می نویسند

که دولت چه می خواهد از جان مجلس

یا مجلس چگونه کنار می آید با قوه قضاییه ...

به من مربوط نیست که اختلاس 300 میلیاردی یعنی چه

و اصلا 300 میلیارد چقدر است و

پشت ماجرا چه پدرسوخته هایی هستند

به من مربوط نیست دیگر

که حکم جلب دارد و

آبرو می برند...



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : شعر، ادبی، سیاسی، شعر نو
ن : علی رضوی
ت : ۱۳٩٠/٧/۱٤
دیگر بس است عدل پس از این ستم کنید !!!!!!-- ناصر فیض

دیگر بس است عدل پس از این ستم کنید
لطفی کنید و از سر ما سایه کم کنید 

هرچند پیش از این به شمایان نداشتیم
چشمی که بعدها به ضعیفان کَرَم کنید

آن قامتی که سرو سهی داشت پیش از این
آن قدر راست نیست بخواهید خم کنید

ما را دو متر خانه از این شهر شد نصیب
باور نمی‌کنید اگر هم قدم کنید!

ماند اختلاف‌مان به قیامت که با شما
یک مرد هم نمانده که او را حَکَم کنید

هرگز قلم به مدح شمایان نمی‌زنم
حتی اگر دو دست مرا هم قلم کنید

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید
یعنی حریم شعر مرا محترم کنید

مردیم در زیادی عدل و وفور داد
دیگر بس است عدل، کمی هم ستم کنید!

برگرفته از کتاب «اُملت دسته‌دار»/مجموعه شعر طنز ناصر فیض/انتشارات سوره مهر



| [ کلمات کلیدی ] : شعر، ادبی، فرهنگ، ناصر فیض
ن : علی رضوی
ت : ۱۳٩٠/٦/٤
نامه سرگشاده "آقای پپه" به علی مطهری: نکنید این کارها را !

جعفر محمدی

علی آقای مطهری عزیزتر از جان!
سلام علیکم به روی ماهت

این روزها  گیر داده ای به دکتر ما که الا و بلا باید طرح موسوم به " سوال از رئیس جمهور"  اجرا شود و آقای احمدی نژاد بیاد مجلس  و به سوالات نماینده ها پاسخ دهد.
به نظر این پپه سراپا تقصیر ، این طرح چند تا اشکال خیلی بزرگ دارد و به همین خاطر نمی گیرد:


 



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : طنز، سیاسی، اجتماعی، جعفر محمدی
ن : علی رضوی
ت : ۱۳٩٠/٤/۱٢
در توصیف مقام کبریایی حضرت صدیق طاهره(سلام الله علیها)

سروده ای از آیت الله  وحید خراسانی

 

اى بلند اختر که ناموس خداى اکبرى***عقلِ کل را دخترى و علمِ کل را همسرى
زینت عرش خدا پرورده دامان توست***یازده خورشید چرخ معرفت را مادرى
آن که بُد منت وجودش بر تمام ما سوى***گشت ممنون عطاى حق که دادش کوثرى
تاج فرق عالم و آدم بود ختم رسل***بر سر آن سرور کون و مکان تو افسرى
از گلستان تو یک گُل خامس آل عباست***اى که در آغوش خود خون خدا مى‌پرورى
مقتداى حضرت عیسى بود فرزند تو***آن چه در وصف تو گویم باز از آن برترى
در قیامت اولین و آخرین سرها به زیر***تا تو با جاه و جلال حق، زمحشر بگذرى
بر بساط قرب بگذارد قدم چون مصطفى***تو بر او هستى مقدم ، گرچه او را دخترى
کهنه پیراهن چو بر سر افکنى در روز حشر***غرقه در خون خدا برپا نمایى محشرى
با چه ذنبى کشته شد مؤوده آل رسول***بود آیا اینچنین، أجرِ چنان پیغمبرى
قدر تو مجهول و مخفى قبر تو تا روز حشر***جز خدا در حق تو کس را نشاید داورى



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : ادب، ائمه و پیامبران، دینی، فرهنگ و دین
ن : علی رضوی
ت : ۱۳٩٠/۳/۳
گوهر

متن ذیل یکی از اشعار حافظ است که یکی از دوستان به نام آقای امیر ثابت قدم در وبلاگ سیاسی مان برای ما در پیام ها گداشته بود جالب بود درج کردیم


سال‌ها دل طلـب جام جـم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمـنا می‌کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون اسـت
طـلـب از گمـشدگان لب دریا می‌کرد
مشـکـل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو بـه تایید نـظر حل مـعـما می‌کرد
دیدمـش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونـه تـماشا می‌کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گـفـت آن روز که این گنـبد مینا می‌کرد
بی دلی در هـمـه احوال خدا با او بود
او نـمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد
این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا
سامری پیش عـصا و ید بیضا می‌کرد
گـفـت آن یار کز او گشت سر دار بلـند
جرمـش این بود کـه اسرار هویدا می‌کرد
فیض روح الـقدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مـسیحا می‌کرد
گفتمـش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفـت حافـظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد



| [ کلمات کلیدی ] : شعر، ادبی، فرهنگ
ن : علی رضوی
ت : ۱۳٩٠/۱/۱٥
روایت ایرنا از ساندیس خورهای نیویورکی!

شهرام شکیبا

از قرار معلوم هیلاری کلینتون برای سخنرانی در نشست شورای حقوق بشر به ژنو رفته بوده. یک جماعتی هم از جوانان و نوجوانان را با نام سازمان‌های غیردولتی برده بوده‌اند در نشست شورا که هی دم به دقیقه وسط سخنرانی هیلاری خانوم کف بزنند و هورا بکشند و مجلس را گرم کنند.



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : طنز، سیاسی، شهرام شکیبا، انتقادی
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
کاخ وخاک

شعر از جناب امیر ثابت قدم است که برگرفته از وبلاگ ایشان است در رابطه با حوادث لیبی  تقدیم به شما:

چیست فرق کاخ باخاک ای پدر

این سوالی بود ازسوی پسر

درجوابش گفت ای جان پدر

کاخ باشد جایگاه خیروشر

خیر گر کوشد به دفع ظالمان

شربود گر ظلم پاگیرد درآن

گربکوشد بهراحیای بشر

می درخشد همچو خورشید وقمر

گرکه باشد مرکز ظلم وفساد

برتن آن شاه سر بهترمباد

کاخ راوارونه کردن بهتر است

خاک جایش راگرفتن برتراست

خاک باشد عکس کاخ ای نوجوان

پاسخ آن پرسشت راهم بدان .



| [ کلمات کلیدی ] : شعر، ادبی، فرهنگ، سیاسی
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
علت غیراخلاقی گرانی گوشت گوساله!

شهرام شکیبا

این روس‌ها همه‌رقمه دارند از ما پول درمی‌آورند. پول‌هایی که بابت پروژه‌ها درمی‌آورند، هیچ. حالا شروع کرده‌اند به تقلید کردن از ما. همین که دیدند ما پژوی رئیس‌جمهور را دور و بر دو میلیارد معامله کردیم و برایم نان داشت، سفینه یوری گاگارین را حراج کرده‌اند.



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : طنز، اجتماعی، سیاسی، شهرام شکیبا
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱٢/۱٠
ای کاش کاخ عدلیه ....

این شعر زیبا از مرحوم محمدعلی دانشور " فرهود" است که در وبلاگ جناب امیر ثابت قدم دیدم . جالب بود درج کردیم(شعر اشاره به زمان پهلوی دوم دارد)


ای کاش کاخ عدلیه زیروزبر شود

 ویرانه این بنای ستم سربسرشود

کاخی که خشت اولش ازجورشد بنا

اینگونه کاخ کی به عدالت ثمر شود

کاخی که هست بدگهران رامکان ظلم

یارب خراب برسرهربدگهر شود

دانی چرابه عدلیه وکاخ عدلیه

هرروز لعن ونفرت من بیشتر شود

کاخیست کاندر آن زجفای ستمگران

صدها نفراسیرشود دربدرشود

باحکمهای ناحق قاضی بدسرشت

صدهاپسرزجور وجفا بی پدر شود

هرشب هزارمادربیچاره ازستم

برخاک غم غنوده به مرگ پدرشود

صدهاهزارکود ک معصوم ازجفا

هردم ذلیل وبی کس وبیچاره ترشود

هربینواوبیکس وبی چیز وبی گناه

دردادگاه کشور ماخون جکر شود

محکوم حبس ومرگ شود مردبینوا

حتی فغان وناله او بی اثرشود

هرگزکسی به درد ضعیفان نمی رسد

درمان دردشان مگرازدادگرشود

کس نیست فکر رنجبرومردبینوا

قانون کجا مساعد بارنجبرشود

قانون فقط به کشورمابهراغنیاست

هرگز نشد فقیر ازآن بهره ورشود

قانون ما به نفع توانگر توانگراست

درموردضعیف وگدا  کوروکرشود

درکام بینوا وگداسم قاتل است

درجام اغنیا وتوانگر شکر شود

اینست وضع عدل وعدالت به ملک جم

ترسم که بعد ها هم ازاین ره بتر شود

زین روست بالصراحه مکرر کنم سخن

ای کاش کاخ عدلیه زیر وزبر شود

ای کاش پاره دفترقانون شودهمی

قانون گزاررا دل وجان پرشررشود

برفرق قاضیان ستمکارکاشکی

مخروبه این بنای ستم بی خبرشود

چون این بناپاشده بادست کارگر

باید فنا بدست توای کارگر شود.

 



| [ کلمات کلیدی ] : شعر، ادبی، فرهنگ، ادب
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱٢/٥
طنز:برادران حزب الله درجشنواره فیلم فجر!

شهرام شکیبا

بالاخره بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر به پایان رسید اما متأسفانه باز هم آنطور که انتظار می‌رفت، کارها درست نبود.


[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : طنز، اجتماعی، سیاسی، شهرام شکیبا
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱٢/۱
مبارک،bbc،voa و صداوسیما

شهرام شکیبا

١٧، 18 روز است که جماعت در میدان تحریر قاهره جمع شده‌اند و پایشان را توی یک کفش کرده‌اند که الا و بلا حسنی مبارک دزد است و باید عن‌قریب حیا کند و مملکت مصر را رها کند. احتمالاً 17، 18روز است که مبارک هم جد و آ‌باء پایه‌گذاران دموکراسی را مورد عنایت شدید قرار می‌دهد و در دل آرزو می‌کند که ابهت خئوپوس را داشت و می‌توانست همه جماعت را با شلاق وادار کند بروند آ‌ن ور نیل سنگ بیاورند روی هم بگذارند تا یک هرم به اهرام مملکتش اضافه کند و مخالفان را هم زیر سنگ‌ها له کند. اما چنین نشد و نخواهد شد.



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : طنز، سیاسی، شهرام شکیبا، انتقادی
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱۱/٢٥
به مناسبت شهادت امام حسن عسگری علیه السلام

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

در پیشگاه حکم تو ذرات در سجود

اى میر عسکرى لقب اى فاطمى نسب

آن را که نیست مهر تو از زندگى چه سود

علمت محیط بر همه ذرات کاینات

فیضت نصیب، بر همه در غیب و در شهود

تاریخ تابناک حیاتت، گر اندک است

بر دفتر مفاخر اسلامیان فزود

عیسى دمى و پرتو رأى منیر تو

زنگار کفر از دل نصرانیان زدود

این افتخار گشته نصیبت که از شرف

در خانه تو مصلح کل دیده برگشود

اى قبله مراد که در برکة السّباع

شیران به پیش پاى تو آرند سر فرود

قربان دیده اى که به بزم تو فاش دید

جاى قدوم عیسى و موسى و شیث و هود

قرآن ناطقى تو و قرآن پاک را

الحق مفسّرى، ز تو شایسته تر نبود

دشمن بدین کلام ستاید ترا که نیست

در روزگار، چون تو به فضل و کمال و جود

شادى به نزد مردم غمدیده نارواست

جان ها فداى لعل لبت کاین سخن سرود

مدح شما، ز عهده مردم برون بود

اى خاندان پاک که یزدانتان ستود

از نعمت ولاى شما خاندان وحى

منّت نهاد بر همگان، خالق و دود

اى پورهادى، اى حسن العسکرى ز لطف

بپذیر، از «مؤید» دلخسته این درود

 



| [ کلمات کلیدی ] : شعر، فرهنگ و دین، ادبی دینی
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
تعیین تکلیف وزارتخانه ها به سبک دکتر

شهرام شکیبا

احتمالاً بعد از خواندن این تیتر گمان می‌کنید که باز یک سر ماجرا به مسئله لزوم تولیدمثل مردم ایران ربط دارد. اما نه، چون اساساً تولیدمثل کردن با بخشنامه رسمی و سخنرانی و دستور دولتی و جایزه یک‌میلیون‌تومانی صورت نمی‌گیرد.



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : طنز، سیاسی، شهرام شکیبا، انتقادی
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
به منایبت شهادت حضرت رضا علیه السلام

تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
تو شفیع دو سرایی تو ولی نعمت مایی
تو رئوفی، تو عطوفی، تو رضایی، تو رضایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : شعر، ادبی، فرهنگ و دین، ائمه و پیامبران
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱۱/۱۳
در سوگ وفات حضرت محمد

چرخ گردون را عجب غوغا و شوری در سر است

یا که گیتی را فنا گردیده وقت محشر است

بر چه می ریزد سرشک تلخ از مژگان فلک

عالمی را رخت ماتم نوحه گر بر پیکر است

ارض هستی یکسره گردیده بی صبر و سکون

خون چکان عرش و فلک در ماتم پیغمبر است



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : شعر، فرهنگ و دین، ادبی، ائمه و پیامبران
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱۱/۱۳
شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

برگرفته از وبلاگ آقای سید محسن احمدزاده

ای تو با قلبم صمیمی یا حسن

تو کریم بن کریمی یا حسن

داری از زهرا نشان یا مجتبی

مهربانی دل رحیمی یا حسن

صاحب رزقی  و جودت بی کران

ریزه خوار سفره ات هر انس و جان



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : شعر، ادبی، فرهنگ و دین، ائمه و پیامبران
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱۱/۱۳
کاپیتان یا تیم؟ مساله این است!

لطفا برداشت سیاسی نکنید

مهدی کفاش

فرض کنید که هنوز دانش آموز مدرسه هستید و شما از طرف مدیر مدرسه به سمت کاپیتانی تیم فوتبال مدرسه منصوب شده اید. حالا شما از گلر تیمتان خوشتان نمی آید و با نظرمدیر مدرسه و حضور گلر مشکل دارید. گزینه های پیش روی شما آیا می تواند اینها باشد:

 



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : طنز، اجتماعی، سیاسی، مهدی کفاش
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱۱/۱٢
شعر آیت الله لطف الله صافی به مناسبت اربعین

اربعین است و دل از سوگ شهیدان خون است  /  هر که را می‌نگرم غمزده و محزون است

زینب از شام بلا آمده یا آنکه رباب  /  کز غم اصغر بی‌شیر، دلش پرخون است

یا که لیلی به سر قبر پسر آمده است  /  کاشکش از دیده روان همچو شط جیحون است

مادر قاسم ناکام که می‌نالد زار  /  بهر آن طلعت زیبا و قد موزون است

در ره کوفه و در شام و سرا ظلم یزید  /  کس نپرسید ز سجّاد که حالت چون است

دختر شیر خدا ناطقة آل رسول  /  کز نهیب سخنش کفر و ستم موهون است

کرد ایراد چنان خطبه و ثابت بنمود  /  که یزید شقی از دین خدا بیرون است

زنده دین مانده ز تصمیم و ز ایثار حسین  /  حق و حرّیت و اسلام به او مدیون است

هان بیایید و ببینید که در راه خدا  /  صحنه‌ی رزم ز خون شهدا گلگون است

آه و افسوس که کشتند لب تشنه امام /  زخم بر پیکر پاکش ز عدد افزون است

قصّه‌ی کرب و بلا قصه‌ی صبر است و قیام  /  به فداکاری و جانبازی و دین مشحون است

تا ابد نام حسین بن علی در تاریخ  /  با ثبات قدم و نصرت حق، مقرون است

جاودان عزت حزب الله و انصار خدا است  /  خیمه‌ی باطل و احزاب دگر وارون است

هر که در حصن ولایت رود از روی خلوص  /  ز آتش دوزخ و آن هول و خطر، مأمون است

«لطفی» از عاقبت کار مکن قطع امید  /  که به الطاف حسین بن علی میمون است



| [ کلمات کلیدی ] : شعر، ادبی، فرهنگ و دین، ادبی دینی
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱۱/٥
ده‌ بچه حدوداً کافیه

شکیبا، شهرام  - در عهد جاهلیت که به دوره اصلاحات مشهور بود، دائم شعار می‌دادند که «دو بچه کافیه». این یعنی اگر کمتر هم بود، بهتر.کار این بی‌حیثیتی که ریشه در جاهلیت داشت، به جایی رسیده بود که روی بسته صابون و شامپو و جعبه دستمال‌کاغذی و بسته‌بندی آدامس هم نوشته شده بود «دو بچه کافیه» و من هرگز نفهمیدم ربط آدامس به این ماجرا چه بود. زمین چرخید و زمان گذشت و قمر از عقرب درآمد تا شرایط کنونی شد. شرایط که کنونی شد، تازه چشم دل و درون همه بر حقیقت گشوده شد و بساط جاهلیت برچیده شد... و حالا وقت جبران است لذا «جانان من برخیز تا جبران بسازیم.»



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : طنز، اجتماعی، سیاسی، شهرام شکیبا
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱۱/٤
شعری درباره سقوط هواپیمای ارومیه: هفتاد آرزو که دود شد

تقدیم به اشک‌های بی شمار و بغض‌های گرفته‌ی همه‌ی شبهای سقوط عادی شده‌ی هواپیماها...

هفتاد

... یک لحظه بود

هفتاد آرزو که دود شد

هفتاد کلاس و درس و "فردا چه درست کنم برای ناهار"

هفتاد پیامک "وقتی نشست بی خبر نذار"

هفتاد برنامه‌ی ِ سفر ِ مشهد الرضا برای عید

هفتاد صدای زنگ در خانه و "آخ! یخ زدم! باز کن! منم"

هفتاد ساک پر از خستگی و مهر و هدایا که پاره شد

هفتاد "آه"، "آخ"، "خدایا مرا ببخش"

هفتاد زخم که دیگر دوا نداشت...

اینجا

وقتی تو ای وزیر و وکیل و رییس فلان و حضرت اجل
دیشب

در خواب ناز متن سخنرانی‌ آتشین و تکبیر به خواب میدیدی

هفتاد آتش به هفت هزار نیستان فتاده است

صبحت بخیر

نسکافه، شیر؟ تلخ یا با کمی شکر؟

سارا شریعتی

 

منبع آینده نیوز



| [ کلمات کلیدی ] : شعر، اجتماعی، سیاسی، انتقادی
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱٠/٢٧
تشابه اتومبیل دولتی با بمب شیمیایی!
شما هم بپّا توی این هوا ... نچّـایی!
وقتی کارشناسان آلودگی(!)، از وضعیت «هشدار» حرف می زنند، بی حساب که نمی زنند! باید جدی گرفت. هشدار، هشدار است. الکی که نیست. باید مراقب بود. همین ایرنا ( خبرگزاری دولتی خودمان) مطلب را جدی نگرفت، عوضی یک مصاحبه از قول یک خانم منتشر کرد که می خواهد برود سربازی!بعد هم آبروریزی شد و با خبرگزاری فارس دست به یقه شدند و فایل صوتی و بقیه ماجرا ....


[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : نازک اندیش، اجتماعی، سیاسی، طنز
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
سوالات امتحان مدیران دولت لو رفت؟

عزل در حمام یا سنگال؟

*شهرام شکیبا

وزیر راه و ترابری خوب است. برای اثبات این جمله دلایل گوناگونی دارم که مهم‌ترین آنها همیشه آخرین کار و آخرین گفتار ایشان است. مثلاً اینکه دیروز در پایان نشست با مدیران کل استان‌ها از آنها امتحان تستی گرفته تا میزان تسلط آنها را بر منشور 28 ماده‌ای وزارت راه بسنجد. البته ‌آقای بهبهانی قبلاً به مدیران‌کل استان‌ها هشدار داده بوده که از آنها در این‌باره امتحان خواهد گرفت.



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : طنز، اجتماعی، سیاسی، شهرام شکیبا
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
چرچیل و راننده تاکسی

چرچیل(نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت.هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.

راننده گفت: “نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم” .چرچیل از علاقه‌ی این فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.راننده با دیدن اسکناس گفت: “گور بابای چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم این‌جا منتظر می‌مانم!”



| [ کلمات کلیدی ] : طنز، اجتماعی
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
طلوع آفتاب به وقت وزیر راه

شکیبا، شهرام  - هرچه کم داشته باشیم در این مملکت، نمک کم نداریم بحمدالله. نمونه‌اش همین تلویزیون خودمان، بالاخص پنجشنبه‌هایش.
دوستی دارم که پنجشنبه‌ها ساعت 30/20 به تلویزیون خانه‌شان می‌گوید نمکدان. پنجشنبه‌ها برنامه‌های خبری هم به سلسله جبال نمک تلویزیون می‌پیوندند و در «بالاتر از خبر» و «صرفاً جهت اطلاع» جوش می‌آورند و نمک‌فشانی می‌کنند.



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : طنز، اجتماعی، شهرام شکیبا، سیاسی
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
قیمت فحش یارانه‌ای

شکیبا، شهرام  -  فرج‌الله سلحشور به جماعت سینماگر فحش داد و گفت: «بخش اعظم خانه سینما به دنبال بی‌بندوباری هستند.»

- مدیرعامل خانه سینما شکایت کرد و گفت: «آقای سلحشور باید ثابت کند که این بخش اعظم چه افرادی هستند که به دنبال بی‌بندوباری هستند.»
- آقای سلحشور هم نتوانست ثابت کند.



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : طنز، سیاسی، اجتماعی، شهرام شکیبا
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۱٠/۱٢
ردپای سران فتنه در قتل سعادت‌آباد

شکیبا، شهرام در روزنامه خبر نوشت:

از قرار معلوم، پنج‌شنبه گذشته یک ماجرای ناموسی در مملکت رخ داده. ماجرای ناموسی عبارت است از داستانی که معمولاً میان دو مرد و یک زن که همگی به زیرساخت‌های ماجرا وقوف کامل دارند، رخ می‌دهد.



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : طنز، سیاسی، شهرام شکیبا، انتقادی
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۸/۱٧
مراسم جشن تولد احمدی‌نژاد

شکیبا، شهرام  - سالروز میلاد فرخنده و مبارک رئیس‌جمهور به تاریخ قمری در راه است. پیشتر هم در خبرها آمده بود همزمان با عید قربان مراسم رونمایی از کیک جشن تولد ایشان برگزار خواهد شد.



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : طنز، سیاسی، شهرام شکیبا
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸٩/۸/۱٥
عاشق دلشکسته

این شعر را در وبلاگ دوست خوبمان بر باد رفته دیدم واقعا به نظرم جالب آمد برایتان میگذارم شاید کمی لذت ببرید این شعر از آقای حمید رجائی است که در روزنامه هرمزگان چاپ شده:

 

 

حالمان بد نیست غم کم می خوریم           کم که نه! هر روز کم کم می خوریم
آب می
خواهم، سرابم می دهند               عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمیدانم
کجا رفتم به خواب                 از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟
خنجری بر قلب
بیمارم زدند                       بی گناهی بودم و دارم زدند
 دشنه ای
نامرد بر پشتم نشست             از غم نامردمی پشتم شکست
 سنگ را بستند و
سگ آزاد شد                 یک شبه بیداد آمد داد شد
 عشق آخر تیشه زد بر
ریشه ام                تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
 عشق اگر اینست مرتد
می شوم             خوب اگر اینست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس
است         کافرم دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق  سردرگم  شدم
                   عاقبت آلوده مردم شدم
بعد ازاین بابی کسی خو می کنم
              هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر بدست
                     بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم،بت پرستی کار ماست
             چشم مستی تحفه ی بازار ماست
 درد می بارد چو لب تر می کنم
                طالعم شوم است باور می کنم
 من که با دریا تلاطم کرده ام
                    راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟
 قفل غم بر درب سلولم مزن         
          من خودم خوش باورم گولم مزن!
 من نمی گویم که خاموشم مکن             من نمی
گویم فراموشم مکن
 من نمی گویم که با من یار باش             من نمی گویم
مرا غم خوار باش
 من نمی گویم،دگر گفتن بس است          گفتن اما هیچ نشنفتن
بس است
 روزگارت باد شیرین! شاد باش                دست کم یک شب تو هم
فرهاد باش
 آه! در شهر شما یاری نبود                      قصه هایم را
خریداری نبود!!!
 وای! رسم شهرتان بیداد بود                 شهرتان از خون
ما آباد بود
 از درو دیوارتان خون می چکد                 خون
من،فرهاد،مجنون می چکد
 خسته ام از قصه های شوم تان             خسته از
همدردی مسموم تان
 اینهمه خنجر دل کس خون نشد             این همه لیلی،کسی
مجنون نشد
 آسمان خالی شد از فریادتان                 بیستون در حسرت
فرهادتان
 کوه کندن گر نباشد پیشه ام                 بویی از فرهاد دارد
تیشه ام
 عشق از من دورو پایم لنگ بود              قیمتش بسیار و دستم تنگ
بود
 گر نرفتم هر دو پایم خسته بود              تیشه گر افتاد دستم بسته
بود
 هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!              فکر دست تنگ مارا کرد؟
نه!
 هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!             هیچ کس اندوه مارا دید؟
نه!
 هیچ کس اشکی برای ما نریخت            هر که با ما بود از ما می گریخت
 چند روزی هست حالم دیدنیست           حال من از این و آن پرسیدنیست
 گاه بر روی زمین زل می زنم                  گاه بر حافظ تفاءل می
زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت                       یک غزل آمد که حالم را
گرفت:
 " ما زیاران چشم یاری داشتیم               خود غلط بود آنچه را می
پنداشتیم"

 



| [ کلمات کلیدی ] : شعر، ادبی، فرهنگ
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸۸/۱۱/٢٩
دو داستان قدیمی

دوداستان جالب را در وبلاگ زندگی یهدا  دیدم انصافا دلم نیامد برای شما هم نگذارم شاید تنبهی حاصل گردد

داستان اول

حکایتی که می خوام بگم راجع به یه شهره که گرچه قدیمیه و می دونم همتون کم و بیش در جریانش هستید اما تعریف کردنش خالی از لطف نیست؛........................................



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : داستان، ادب، فرهنگ
ن : علی رضوی
ت : ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
 
 
 
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.