فروپاشی مخملی بنیان خانواده‌ها

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:1627421319 -2147483648 8 0 66047 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0in; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} a:link, span.MsoHyperlink {color:blue; text-decoration:underline; text-underline:single;} a:visited, span.MsoHyperlinkFollowed {color:purple; text-decoration:underline; text-underline:single;} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} -->

طنز/ فروپاشی مخملی بنیان خانواده‌ها

فرهنگ > طنز - شهرام شکیبا

می‌خواستمدرباره مباحث دیروز بنویسم که در مجلس شورا مطرح شد. بالاخص این که بهلحاظ فیزیکی و متافیزیکی و ترانس فیزیکی چطور یک رئیس‌جمهور می‌تواند «درمناظره‌ها همه خودش را بیرون بگذارد» و این که بچه‌های 10 ساله و 5 سالهچطور به رئیس‌جمهور کشورشان مشاوره می‌دهند و اساساً بچه 5 ساله چطوریمی‌تواند نامه بنویسد و اینها...

ولی دیدم لابد خودتان می‌خوانیددر صفحات سیاسی و روزتان خوش می‌شود و حال می‌کنید. دیگر چه نیازی بهبازگویی من وجود دارد. اساساً در دوره‌ای به سر می‌بریم که جماعت غالباًخودشان می‌گویند و بعد رأساً اقدام به خنده می‌نمایند، فلذا بسیار مردانهنرمندی می‌باشند.

...
و اما بعد. اس و اساس هر جامعه‌ای خانوادهاست. لذا اول سه خبر خانوادگی برایتان نقل می‌کنم، بعد به موضوع بنیانخانواده می‌پردازم.

خبر اول: سایت جهان نیوز نوشته بود: «مناظره‌های انتخاباتی صداوسیما، عامل اغتشاشات خیابانی و اختلافات خانوادگی

خبردوم: خبرگزاری محترم فارس که مدتی بود به آن سری نزده بودم و دلم به شدتبرایش تنگ شده بود نوشته بود :«میثم لطفی شرور معروف منطقه شرق تهراندوباره دستگیر شد. ما در این شرور، پیش از این در گفتگو با رسانه‌هایبیگانه با مظلوم‌نمایی اعلام می‌کرد که پسرش از اراذل و اوباش نیست و بهدلیل فعالیت‌های سیاسی دستگیر شده است

خبر سوم: روزنامه جوان کهاساساً از همه چیز خبر دارد ولی معلوم نیست چطور نوشته بود میر‌حسین وهمسرش با هم دعوا کردند و در شرح ماجرا نوشته بود: «همسر موسوی طی روز‌هایاخیر به علت پیگیری نکردن وضعیت برادرش توسط میر‌حسین موسوی به شدت با ویدچار مشکل شده و بحث‌های سنگینی با وی در این زمینه داشته است

با تلفیق و بازخوانی اخبار فوق موقعیت‌های گوناگونی در ذهنم شکل گرفت:
موقعیت اول؛‌خونه جمشید اینا: جمشید بسیار عصبانی‌‌ست. همسرش (ثریا) گریان دارد خرده شیشه‌ها را از روی زمین جمع می‌کند.

ثریا:‌حالا واسه چی میز رو می‌شکنی؟
جمشید: صدای منو در نیار. صد دفه گفتم ننجونت اینارو حق نداری دعوت کنی.
ثریا: واسه چی؟
جمشید: میاد این جا هی می‌خواد از قیمت مرغ و گوشت و پنیر و گوجه حرف بزنه. مناعصاب ندارم. این ننجون تو اصلاً بر‌اندازه. از اولشم با ازدواج ما مخالفبود و می‌خواست تو زن پسرخاله‌‌ات بشی که آمریکاس.
ثریا: نذار زبونم باز بشه. می‌گما، بگم؟ بگم تو خودت...

موقعیت دوم؛ خونه اون یکی جمشید اینا: جو منزل به شدت عصبانی‌ست.
اون یکی جمشید با سهیلا توی آشپزخانه‌اند.
سهیلا: دو دو‌تا؟
اون یکی جمشید: ده‌تا
سهیلا همه لیوان‌ها را می‌شکند. ولی اون یکی جمشید عین خیالش نیست و دائم پوزخند می‌زند.
سهیلا: دو، دو تا؟
اون یکی جمشید: سیزده تا.
سهیلا همه بشقاب‌ها را می‌زند توی سرخودش و می‌شکند. جمشید همچنان آرام پوزخند می‌زند.
سهیلا: دو، دوتا؟
اون یکی جمشید: سه ممیز چارده. یعنی همان نقطه جوش آب که عددش با زاویه قائمه برابره.
سهیلا از حرص دق می‌کند، می‌میرد. جمشید پوزخند می‌زند. شماره‌ای را با تلفن می‌گیرد.
اونیکی جمشید: ببخشید فلانجا؟ این همسر من که از اراذل و اوباش براندازه، بهرحمت خدا رفته. چن تا از بچه‌های بالا رو بفرستین ببرنش بهشت زهرا. فقط یهجای خوب دفنش کنن. آخه خیلی دوستش داشتم... آره... آره... هم برانداز بود،هم مننژیت داشت خدا بیامرز.

موقعیت سوم؛ خونه میر‌حسین اینا: درگیری سنگینی در جریان است.
همسر میر‌حسین: پاشو مرد. پاشو عوض نقاشی کردن، یه چایی بریز.
میر‌حسین: چشم. راستی از داداشت چه خبر؟
همسر میر‌حسین: ولش‌کن اون اراذل و اوباشه.
میر‌حسین:‌چشم.
خبرنگار روزنامه چیز که زیر تخت قایم شده شرح این ماجرا را می‌نویسد. تا حالا شده 180 صفحه.

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید