گفتن تنها بخشی از حقیقت

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:1627421319 -2147483648 8 0 66047 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0in; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} a:link, span.MsoHyperlink {color:blue; text-decoration:underline; text-underline:single;} a:visited, span.MsoHyperlinkFollowed {color:purple; text-decoration:underline; text-underline:single;} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} -->

گفتن تنها بخشی از حقیقت

فرهنگ > سینما  - علی بزرگیان

برایبسیاری از مخاطبان ِعام، سینمایِ مستند یعنی خستگی و دل‌زد‌گی. یعنیتماشای تصاویری از درخت و کوه و جنگل و تعدادی حیوان و جانور یا تصاویریسیاه‌وسفید از عده‌ای و صدای راوی که با سر و شکلی جدی و عصا قورت ‌دادهبه شرح تصاویر می‌پردازد. فیلم‌هایی که اگرچه می‌توان بین‌شان آثارارزشمندی هم پیدا کرد، اما این حقیقت را نیز باید پذیرفت که اغلب آن‌ها درنهایت فرصتی برای جذب درصد بیشتری از تماشاگران بالقوه پیدا نمی‌کنند.

آن‌گونهکه تاریخ ِسینمای ِایران روایت می‌کند تاکنون تنها یک فیلم مستند، توانستهدر پرده‌های اکران عمومی جای بگیرد؛ خانۀ خدا (1345) که باز هم نوشته‌انددر هنگام نمایش عمومی‌اش با استقبال گستردۀ مخاطبان ایرانی روبه‌رو شد. درطول این سال‌ها اگرچه جشنواره‌‌هایی همچون «سینما حقیقت» با استقبالگستردۀ علاقه‌مندان به سینما مواجه و نهادهایی همانند مرکز گسترش سینمایمستند و تجربی نسبت به گذشته توان مالی‌شان بیشتر شده، اما همچنان سینمایمستند در حاشیه بوده‌است.

این روزها مستند تهران انار ندارد درپرده‌های اکران عمومی جایی برای خود دست‌وپا کرده‌است. فیلمی که ابتدا درجشنواره فجر محبوبان بسیاری پیدا کرد و اکنون نیز فروش نسبتاً قابل قبولیداشته‌است که همین جای بسی خوشحالی‌است.

اولین نکته که در حینتماشا و پس از دیدن این فیلم به‌نظر می‌آید لحن طنز و کمدی آن است. فیلمساز تلاش کرده با زبانی طنزآلود و البته کنایه‌آمیز تاریخچۀ تهران راورق بزند. حتی بررسی معضلات و مشکلات ریز و درشت شهر تهران در برهه‌هایزمانی گوناگون با زبانی طنز بیان می‌شود. پس این فیلم نیز به‌ساندیگرساخته‌های اخیر که فروشی نجومی و بالا داشته‌اند از زبان محبوب اینسال‌های سینمای ایران بهره برده‌است؛ بهره‌ای که شاید اکران شدنش نتیجه آنبوده است. اگر در تهران انار ندارد عنصر «طنز» را حذف کنیم، چیزی بیشتر ازیکسری تصویرهای آرشیوی و یا مستندگونه برجای نمی‌ماند. مسعود بخشی در مقامکارگردان و نویسنده زبان مناسبی برای فیلم‌اش برگزیده‌است. این‌که مخاطب‌امروزی‌اش کیست، چه ‌می‌خواهد و از همه مهم‌تر با چه لحن و زبانی با اوصحبت کند که کسل و خسته نشود که مخاطب تا پایان با او بماند. اما آیا اینتمام واقعیت است. به عقیده نگارنده خیر. این فیلم شاید واقعیت‌هایی را ازمحبوب‌ترین شهر سده اخیر ایران می‌گوید اما تمامی ِآن‌را نمی‌گوید.

حال شاید بخشی از آن به‌خاطر با‌جی‌ست که کارگردان باید به متولی‌ بدهدو بخشی از آن به خاطر انتخاب ِزبانی‌ست که فیلمساز برای بیان حرف‌هایشبرگزیده است که همگان می‌دانیم فیلم ساختن به این زبان سخت است. این‌که خطقرمز شوخی‌ها کجاست. سرانجام با که‌ها و چه مناصبی می‌توان شوخی کرد ونکرد. شوخی نکرد تا نگاه‌ فیلم‌ساز معذب نشود. شوخی نکرد تا فیلم در دامچیزی به‌نام ممیزی -که آن هم تاکنون حد و حدود مشخصی نداشته- گرفتار نشود. فیلم دارای شوخی‌هایی دوپهلو با تاریخ‌، عادات‌ و واقعیت‌های کنونی است. در این فیلم نیز تماشاگران همانند هر فیلم، خطابه و سخنی که همراه بااندکی نقد و یا حتی تمسخر تاریخ و گذشته، حال و امروز جامعه ایرانی باشدلذت می‌برند و جالب آن‌که هرجا متلک‌پرانی و نیش‌‌ها به گذشته بیشتر وزهرآلودتر می‌شود صدای خنده تماشاگران نیز بلندتر می‌رود. حتی زمانی‌کهفیلم‌ به صورت بسیار محافظه‌‌کارانه‌‌ای در کنار تمجید تهران امروز بهاستهزای آن می‌پردازد بر جذابیت فیلم در نگاه مخاطبان افزوده می‌شود.

بیشترمدت زمان فیلم به گذشته‌ اختصاص دارد تا نقد و مضحکه واقعیات ناموزونکنونی. این درست که رضاشاه مستبدی بی‌سواد بوده اما آیا این تمام حقیقت‌است؟ در تمام این سال‌ها آن‌چه از رضاخان در مستندها و فیلم‌ها وسریال‌های تلویزیونی و خطابه‌های رسمی از او گفته‌اند ناظر بر دیکتاتوریاو و فرمان کشف حجاب به دست وی بوده‌است. آیا این نوع نگاه می‌تواند برایکسی که قدرت سنجش و پرسش دارد پاسخی درخور داشته باشد؟ آیا این فیلم چیزیبیشتر از آن‌چه تاکنون درباره تاریخ سیاسی و اجتماعی صدسال اخیر ایرانگفته شده، می‌گوید؟ آیا از دهه 20 تا 50 حاکمان مستبد این خاک فعالیتیانجام نداده‌اند که باعث دگرگونی شهر تهران شود حتی در ظاهر این کلان‌شهر؟که بتوان در یک فیلم مستندی که قرار بوده درباره همین تغییرات و تحولاتسخن بگوید، جای بگیرد؟ بنا به عقیده برخی این قبیل فعالیت‌ها در آن ایامبه خاطر تحمیق مردم بوده‌است، یا این‌که فرزند رضاشاه و حکومتش در میانمردم و نخبگان محبوب نبوده‌است، این نظرات تا حدی قابل قبول است، اماچگونه می‌شود چشم بر حقایق بست. این‌که دیگر مشخص است که مثلاً همین مکانیکه امروز به نام تئاترشهر می‌شناسیم در آن دوره ساخته شده‌است.

بناییکه هر روز رهگذران بسیاری آن‌را مشاهده می‌کنند. آیا ساخت چنین بناهایی درشهرها سبب تحولات اجتماعی و فرهنگی نمی‌شوند. شهر همین است؛ ابنیه ومکان‌هایی که مردم در آن زیست می‌کنند. در و دیوارها نیز جزئی از شهرند؛فرهنگ مردم و شیوه‌های زیست آن‌ها را دگرگون می‌سازد. سینما‌ها، کافه‌ها،سالن‌های تئاتر، مساجد و. . . همگی در محدوده شهر جای می‌گیرند وتأثیرگذارند. وقتی قرار است درباره تحولات یک شهر سخن رانده شود تنهانمی‌توان به‌طور مثال به آژان‌های دوره قجر اشاره کرد که پس از پایان کارلباس از تن بیرون آورده و به خبازی و کزازی و. . . مشغول می‌شدند اشارهکرد. که جالب آن‌که در همین مورد نیز فیلم‌ساز وضعیت امروز را هم واژگونمی‌کند که توصیف می‌کند پلیس ِحال، بیست و چهار ساعته لباس خود را پوشیدهو آن‌را حتی پس از پایان شیفت کاری‌اش از تن بیرون نمی‌آورد. مخدوش کردنتاریخ یک طرف است و نگاهی انتقادی به پیشینیان طرف دیگر.

در بخشی از فیلم به چگونگی ِتأسیس نظمیه جدید در عصر قجری اشارهمی‌شود. آن‌کس که تاریخ را خوانده می‌داند که کنت دومونت فورت کیست که چهنقشی در این ایجاد نظمیه داشته‌است. این‌که تنها بگوییم آنان خارجیبوده‌اند برای طردشان کافی‌ست؟ رسم زمانه بوده است که از بلاد پیشرفتهماموران و متخصصان به کشور می‌آوردند تا سازوکار جدیدی در مملکت به‌راهبیفتد. فورت و مورگان شوستر از این دسته بوده‌اند. مگر ژاپن برای تحول درساختار آموزشی‌ خود از مستشاران آمریکایی بهره نبرد. نمایش این‌چنینی ازتاریخ بی‌انصافی و به دور از اخلاق هنرمندانه‌ است.

هر لحظه ازفیلم حکایت از اوضاع خراب دیروز می‌کند و پیشرفت عقلانی امروز‌. بیش ازآن‌که این فیلم درباره بررسی دوره‌های گوناگون تاریخ تهران باشد دربارهمذمّت تهران قدیم است، تصویری موحش از دوران قاجار و پهلوی است. از شاه وفرمانروا و مردم و فرهنگ مردم و شرایط زیست آنها گرفته تا خانه‌ها و آبآشامیدنی و سوزاک و سیفلیس و. . . اما جالب، وقتی‌‌که دوربین کارگردان روبه امروز ِروز می‌چرخد بزرگراه‌ها، میادین و برج‌های سربه‌فلک کشیده رامی‌بینیم؛ زیبایی می‌بینیم که دیگر کوچه‌‌پس‌کوچه‌های این شهر رانمی‌بینیم. طوری می‌بینیم که انگار این شهر عقبه و پشتی ندارد. زادگاهیندارد.

به یک‌باره از آسمان به زمین افتاده. چرا؟ چون فیلم‌ساز به‌مان نشانداده که پیرمرد چگونه پنبه گذشته را زده‌است. پس وقتی فیلم ‌به امروزمی‌رسد به چیزهای بی‌دردسری مثل موتورسیکلت و آلودگی هوا و. . . بندمی‌کند که مشکل گذشته -به درستی- رنج کشیدن از استبداد رضاخان بوده واکنون، رنج کشیدن کارگری به خاطر مصایب در عبور گاری‌دستی‌اش از لایِنرده‌ها.

فیلم اگر می‌خواهد خورده‌انتقادی از وضع کنونی هم کند رویکردژورنالیستی و سطحی به خود می‌گیرد. به هم‌ریختگی‌ها و بی‌نظمی‌های موجوددر جامعه را به‌گونه‌ای نمایش می‌دهد که در بخش‌هایی گل‌درشت و از کل اثربیرون می‌زند. به‌کار‌ بردن واژه‌های دستمالی‌شده و بارها استفاده‌شده‌ایهمانند «جامعۀ مدنی» و «اصلاح‌طلبی» و. . . بیشتر از آن‌که بیان‌گر نگاهعمیق و چندلایه به مشکلات ریز و درشت شهرنشینی باشد، به درد ستون‌هایتاریخ‌مصرف‌دار بخش سیاسی روزنامه‌ها می‌خورد.

 

/ 0 نظر / 4 بازدید