شوهرجونم غلط کرده که عاشق شده/ مرگ بر مرد

 

کارآگاه تیزبین: اسمش چی بوده مقتول؟
یکی از همکاران: هیبت دریانی.
کارآگاه تیزبین: اون موها رو از توی مشتش در بیارین بفرستین آزمایشگاه. یه لیوانم آب بریزین توی سوراخ سینه‌اش حالمون به هم خورد بس که دود کرد این یارو!
دستی یک لیوان آب روی سوراخ سینه مقتول می‌ریزد. سینه سوخته مرد جِزّی صدا می‌کند و خاموش می‌شود.

روز- داخلی- دفتر کارآگاه تیزبین
کارآگاه پشت میز کارش نشسته و مشغول بافتن یک شال‌گردن با کاموای موهر نارنجی و بنفش است و ترانه‌ای را زیر لب زمزمه می‌کند.
کارآگاه تیزبین: هوس، تو دلم داره می‌کشه نفس...
صدای در می‌آید.
کارآگاه تیزبین: کیه‌کیه در می‌زنه من دلم می‌لرزه آه! بیا تو.
منشی وارد می‌شود. یک نامه جلوی کارآگاه می‌گذارد و یک کیسه نایلون که تارهای مو در آن است. کارآگاه کاغذ را می‌خواند.
کارآگاه تیزبین: به نام خدا. نتیجه آزمایشات نشان می‌دهد که رشته موهای مذکوره با رنگ موی اورآل (Loreal) N.7/1 رنگ شده سپس به شکل سوزنی از زیر کلاه مش درآمده، ابتدا دکلره شده، آن گاه با استفاده از رنگ موی ایگورا رویال (Igora royal) N.6 مش گردیده است.
کارآگاه سری به تأسف تکان می‌دهد.
کارآگاه تیزبین: اینا دیگه کی‌ین؟! این مو تابلوئه که رنگ مشش ایگورا رویال N.3 است. این مو کاملاً کاهیه!

غروب- داخلی- دفتر رئیس
رئیس مردی 55 ساله و بسیار خشن است.
رئیس: ببین تیزبین! این پرونده برای ما خیلی اساسیه. عوض اینکه توی ساعت اداری واسه زنت بافتنی ببافی، باید تا 4 ساعت دیگه نتیجه کامل این تحقیقات رو بذاری روی میز من. وگرنه مجبوری بعد از اخراجت دائم توی خونه واسه زنت بافتنی ببافی.
کارآگاه تیزبین: البته باعث افتخاره. ولی چشم.

شب- داخلی- منزل تیزبین
- تیزبین در حال جارو کشیدن.
- گذر زمان.
- تیزبین در حال شستن ظرف‌ها.
- گذر زمان.
- تیزبین در حال پهن کردن رخت‌های شسته شده.
- گذر زمان.
- تیزبین در حال تعویض پوشک بچه.
- گذر زمان.
- تیزبین در حال پختن غذای فردا.
- گذر زمان.
- تیزبین خسته و کوفته و خرد و خراب در حالی که پرونده قتل هیبت دریانی را زیر بغل دارد به هال خانه وارد می‌شود. همسر تیزبین که یک کاسه پاپ کورن (پف‌فیل) و یک دلستر خانواده و یک کاسه تخمه آفتابگردان روی میز کنار دستش دارد، روی کاناپه لم داده و مشغول دیدن قسمت هفتم از فصل هشتم سریال «ویکتوریا» است. تیزبین چراغ هال را روشن می‌کند.
زن: خاموش کن اون صاب مرده رو. مگه نمی‌بینی دارم سریال می‌بینم. اَه! از دست این بی‌ملاحظه‌گیای تو!
تیزبین: خب آخه می‌خوام پرونده رو بخونم.
زن: دیگه چی شده. باز کدوم مرد ذلیل مرده‌ای به زن معصوم و بدبختش شک کرده و به خاطر خیال‌پردازی ذهن بیمار ومعلولش زن بی‌گناه‌رو با چاقو تیکه‌تیکه کرده؟!
تیزبین: نه قضیه این یکی فرق می‌کنه.
زن عصبانی تلویزیون را خاموش می‌کند.
زن: اه! نمی‌ذاری یه سریال ببینم که. این زن بدبخت...
تیزبین: ویکتوریا؟
زن:... نه بابا دوستش. از دست شوهرش سرطان گرفته می‌خوان عملش کنن. حالا باشه فردا و پس‌فردا و پس اون فردا هر سه تا تکرارشو می‌بینم. اون جوری واینستا منو نیگا کن. پاشو برو یه چایی نبات با عرق نعنا بیار، نفخ کردم.
بعدم بگو ببینم قصه چیه.
تیزبین با چای نعنا و نبات برمی‌گردد.
تیزبین: می‌دونی چی عجیبه؟ وقتی دور جنازه با گچ خط کشیدیم شکل یه گاو دراومد.
زن: خب اینکه طبیعه. چیز غیرطبیعی چی دیدی؟
تیزبین: آهان! سینه جنازه سوراخ بود و سوخته. دود می‌کرد. توی دست جنازه یه مشت هم مو بود خرمایی N.7.1 با مش سوزنیه N.3
زن: N.3؟! عمراً. الان N.6 مده.
تیزبین: نه جون تو رنگش به کاهی می زد. N.3 بود.
زن: نه حتمآً دکلره‌ش زیاد مونده بوده رو سرش.
یادت نیس پارسال عید پروین عمه اقدس اینا چه گندی زد به موهای سهیلا جون؟ از بس که دکلره رو دیر ورداشت.
تیزبین:
آره! گندش بزنن. این پروین عمه اقدس اینا فقط بند و ابروش خوبه. ولی من دس به قیچی و رنگشو اصلاً قبول ندارم.
زن: خب. گفتی یارو سینه‌اش سوخته بوده؟
تیزبین: آره.
زن: طرف جز جیگر زده بوده. لابد زنشو کتک زده، اونم نفرینش کرده و گفته جز جیگر بزنی. اونم جز جیگر زده. طرف به مرگ طبیعی مرده. خوبم شد که مرد.

روز- داخلی - دفتر تیزبین
تیزبین بافتن شال‌گردن موهر صورتی و بنفش همسرش را تمام کرده و آخرین دانه بافتنی‌اش را هم کور می‌کند و همزمان می‌گوید:
تیزبین: کور بشه چشم حسود و بخیل و هر کی چشم نداره ببینه.
پایان


نقد فیلم
کور بشه چشم حسود!
(نقدی بر فیلم مرگ بر مرد...)
نوشته: شیلا ویتاکر
ترجمه: پروین عمه اقدس اینا

«مرگ بر مرد» در ظاهر فیلمی ساده است، اما معانی پیچیده‌ای دارد و یک اثر متافوریک کامل است. گنجینه‌ای است که یک کلید کوچک دارد. کلیدی طلایی که در این صندوقچه پرجواهر را می‌گشاید. این کلید برای بیننده با شعور در همان سکانس اول جاسازی شده: نقش گاوی که بعد از برداشتن جنازه مرد بر زمین مانده. این یعنی همه چیز . میلانی در همان ابتدا به ما می‌گوید که «مرد» در واقع حیوانی است که هیچ بویی از لطافت نبرده. گاوها با شاخ‌های مهیب‌شان در چمن‌زارها راه می‌روند و به جای بو کردن گل‌ها، آنها را نشخوار می‌کنند و تاپاله می‌اندازند. گاوها کارخانه‌های زنده، متحرک و شاخدار تبدیل گل به تاپاله هستند.

در چنین احوالی مردی مثل تیزبین واقعاً نعمت است. مردی که وقتی دانه آخر بافتنی را کور می‌کند می‌گوید: «کور بشه چشم حسود...» و این هم استعاره‌ای زیباست. کور کردن بافتنی و جمله فوق.

به نظر من زن تیزبین باید قدر شوهرش را بداند و همیشه برای بند و ابرو برود پیش پروین عمه اقدس اینا که بند و ابروش حرف ندارد. برای مش هم باید همان‌جا برود. آن یک دفعه هم پروین حواسش پرت شده بود که موهای او را خراب کرد. ضمناً آدرس آرایشگاه پروین هم تهران- بلوار فردوس - ... طبقه دوم می‌باشد. لطفاً قبلاً وقت بگیرید. ساعت کار 14 تا 22. ضمناً روزهای دوشنبه مدل مجانی می‌باشد.

منبع خبر آنلاین

/ 3 نظر / 11 بازدید
issa

سلام وبلاگ خوبی دارید.از وبلاگ من هم دیدین فرمائید.اماده تبادل لینک هستم.

مهدی(من،تو،استاد)

بیا و در حریم عاشقانه ای ، قدم بزن قدم بزن بیا و با تبسمت ، شکفتن دوباره را برای من رقم بزن نگاه کن ترانه را طپش طپش سرود عاشقانه را

خاله سوسکه

قلم عالی مستمر عجب وبلاگ جالبی داری [خوشمزه] منو لینک می کنی http://hamidkhandan.persianblog.ir[ماچ]