شعری از سیمین بهبهانی

سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را
بر قتل‌ عام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را؟                    

 الله اکبراست که هر شب، همراه جانِ آمده بر لب
آتشفشان به بال شیاطین، کرده‌ است پاره پاره فضا را

 از شرع غیر نام نمانده‌ است، از عرف جز حرام نمانده‌ است
بر مدعا گواه گرفتم، جسمترانه؛ قلبندارا

 انصاف را به هیچ شمردند، بس خون بی‌گناه که خوردند
شرم آیدم دگر که بگویم، بردند آبروی حیا را

 سهراب‌ها به خاک غنودند، آرام آنچنان‌که نبودند
کو چاره‌ساز نفرت و نفرین، تهمینه‌های سوگ و عزا را؟

 زین پس کدام جامه بپوشند، بهر کدام خیر بکوشند
آنان‌که عین فاجعه دیدند، فخر امام ارج عبا را

 سجاده؛ تار و پود گسسته‌ است، دیوی بر آن به جبر نشسته‌‌ است
گو سیل سخت آید و شوید، سجاده و نماز ریا را

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
طهورا

شعر برادر شاعر شاهدم حميدرضا حامدي ما وارث مرگ هاي با لبخنديم یاد آور موج خيزي ارونديم اي دوست چه عزتي از اين بالاتر فرزند عقابهاي بي ماننديم http://naser59.blogfa.com/[گل]

طهورا

اصلیت ما را تو اگر می پرسی از کوفه ولی مقیم تهران هستیم [نگران]

مهدی

با مطلبی جدید به روزم "...چیزی شبیه معجزه" منتظرم